همه دیده شدن بجز مهران مدیری

        نامزدهای دریافت جوایز جشن خانه سینما اعلام شدند؛
          «فرزند خاک»، «خاک آشنا» و «دعوت» رکورددار نامزدی شدند


 

سینمای ما - نکته عجیب و جالب، نامزدی فیلم «باد در علفزار می‌پیچد» در بخش بهترین فیلم است که در هیچ کدام از بخش‌های دیگر نامزد دریافت جایزه نشده است. نام تعدادی از برندگان مشهور جشنواره فیلم فجر حتی به عنوان نامزد نیز نیامده است؛ از جمله هنگامه قاضیانی. فهرست کامل را می‌خوانید...

نامزدهاي دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران امشب 22 شهريور ماه معرفي شدند. 

اسامي نامزدهاي هر بخش به شرح زير منتخب شده‌اند.



بهترين فيلم


1- باد در علفزارها مي‌پيچد



2- دعوت


3- ديوار



4- خاك آشنا


5- فرزند خاك


بهترين كارگرداني

1- رضا ميركريمي براي فيلم به همين سادگي

2- ابراهيم حاتمي‌كيا براي فيلم دعوت

3- محمدعلي طالبي براي فيلم ديوار

4- بهمن فرمان‌آرا براي فيلم خاك آشنا

5- محمدعلي باشه‌آهنگر براي فيلم فرزند خاك

بهترين فيلمنامه

1- رضا ميركريمي و شادمهر راستين براي فيلم به همين سادگي

2- ابراهيم‌ حاتمي‌كيا و چيستا يتربي براي فيلم دعوت

3- اصغر فرهادي براي فيلم دايره زنگي

4- بهمن فرمان‌آرا براي فيلم خاك آشنا

5- محمدعلي آهنگر و محمدرضا گوهري براي فيلم فرزند خاك

• بهترين فيلمبرداري

1- مرتضي پورصمدي براي فيلم آتش سبز

2- محمود كلاري براي فيلم خاك آشنا

3- تورج منصوري براي فيلم دعوت

4- عليرضا زرين‌دست براي فيلم فرزند خاك

5- محمود كلاري براي فيلم صد سال به اين سال‌ها

بهترين موسيقي متن

1ـ كارن همايون‌فر براي فيلم خاك آشنا

2- محمدرضا عليقلي براي فيلم دعوت

3- آريا عظيمي‌نژاد براي فيلم فرزند خاك

4- محمدرضا عليقلي براي فيلم كتاب قانون

5- كارن همايون‌فر براي فيلم صد سال به اين سال‌ها

بهترين بازيگر نقش اول مرد

1- صابر ابر براي فيلم دايره زنگي

2-عزت‌الله انتظامي براي فيلم ستاره مي‌شود

3- پرويز پرستويي براي فيلم كتاب قانون

4- علي شادمان براي فيلم زماني براي دوست داشتن

5- خسرو شكيبايي براي فيلم ستاره بود

بهترين بازيگر نقش اول زن

1- دارين خمسه براي فيلم كتاب قانون

2- گوهر خيرانديش براي فيلم دعوت

3- مريلا زارعي براي فيلم دعوت

4- الناز شاكردوست براي فيلم در ميان ابرها

5- فاطمه معتمدآريا براي فيلم صد سال به اين سال‌ها

* بهترين بازيگر نقش مكمل زن

1- نگار جواهريان براي فيلم كتاب قانون

2- نيكو خردمند براي فيلم خاك آشنا

3- فريده سپاه‌منصور براي فيلم كتاب قانون

4- مهتاب نصيرپور براي فيلم فرزند خاك

5- رويا نونهالي براي فيلم خاك آشنا

بهترين بازيگر نقش مكمل مرد

1- امير آقايي براي فيلم زن دوم

2- حامد بهداد براي فيلم حس پنهان

3- بابك حميديان براي فيلم ريسمان باز

4- داود فتحعلي بيگي براي فيلم كتاب قانون

5- رضا كيانيان براي فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است

بهترين چهره‌پردازي

1- مهرداد ميركياني براي فيلم خاك آشنا

2- مهرداد ميركياني براي فيلم در ميان ابرها

3- مهين نويدي براي فيلم دعوت

4- محسن بابايي براي فيلم فرزند خاك

5- مهين نويدي براي فيلم صد سال به اين سال‌ها

بهترين جلوه‌هاي ويژه بصري

1- علاالدين پژهان براي فيلم آن مرد آمد

2- امير سحرخيز براي فيلم خواب ليلا

• بهترين جلوه‌هاي ويژه ميداني

1- جواد شريفي براي فيلم آن مرد آمد

2- محسن روزبهاني براي فيلم خواب ليلا

3- داود رسوليان براي فيلم فرزند خاك

بهترين تدوين

1-عباس گنجوي براي فيلم خاك آشنا

2- حسن حسندوست براي فيلم ديوار

3- مهدي حسيني‌وند براي فيلم فرزند خاك

4- محمدرضا موييني براي فيلم كتاب قانون

5- محمدرضا موييني براي فيلم صد سال به اين سال‌ها

بهترين صدابرداري

1ـ احمد صالحي براي فيلم باد در علفزارها مي‌پيچد

2- حسن زاهدي براي فيلم خاك آشنا

3- حسين بشاش براي فيلم در ميان ابرها

4- مهران ملكوتي براي فيلم دعوت

5- عباس رستگارپور براي فيلم فرزند خاك

بهترين صداگذاري و ميكس

1- رضا دلپاك و رضا نريمي‌زاده براي فيلم خاك آشنا

2- مسعود بهنام براي فيلم خواب ليلا

3- محسن روشن براي فيلم دعوت

4- محمود موسوي‌نژاد براي فيلم ستاره مي‌شود

5- عليرضا علويان براي فيلم صد سال به اين سال‌ها

6- محمود موسوي‌نژاد براي فيلم فرزند خاك

بهترين طراحي صحنه و لباس

1- ژيلا مهرجويي و شعله نواب تهراني براي فيلم آتش سبز

2- ايرج رامين‌فر براي فيلم پرچم‌هاي قلعه كاوه

3- فرهاد ويلكيجي براي فيلم خاك آشنا

4- ايرج رامين‌فر براي فيلم خواب ليلا

5- عباس بلوندي براي فيلم فرزند خاك



پوستر از سحر جون

 

   


 

از علی صادقی پرسیدن

دلتان نمي‌خواهد با كسي مثل محمدرضا هنرمند يا مهران مديري يا كارگردانان حرفه‌اي كه طنز كار كرده‌اند، كار كنيد؟
یا مهران مديري كه نمي‌توانم. چون او اصلاً شيوه كارش به من نمي‌آيد. اتفاقاً براي «شب‌هاي برره» از من خواست بيايم ولي وقتي ديدم بايد گريم سنگين داشته باشم و لهجه بگذارم و صورتم را عوض كنم قبول نكردم. من اصلاً نمي‌توانم گريم را تحمل كنم و همين‌طوري مي‌روم جلوي دوربين، بلد هم نيستم چهره‌ام را عوض كنم براي همين با اين مدل كارگردانان نمي‌توانم كار كنم. بقيه كارگردانان حرفه‌اي هم فكر نمي‌كنم سراغ من بيايند. طنز من بيشتر به درد تلويزيون مي‌خورد تا سينما


نگاهی به 4 سریال شبانه ماه رمضان-تاحالا؛
فعلا فقط «بزنگاه»
فعلا فقط «بزنگاه»


سینمای ما - صوفیا نصرالهی: حقیقت این است که هیچ کس از سریال های مناسبتی ، مجموعه های هر شبی و طنزهای نود شبی توقع زیادی ندارد. یعنی کسی انتظار ساختار و ریتم و تدوین و فیلمبرداری درست و حسابی ندارد.(اگر بود چه بهتر ولی نبودش هم مسئله ای ایجاد نمی کند). تنها انتظاری که از این مجموعه ها می رود این است که مخاطب را به هر نحوی که می تواند، پای تلویزیون بنشاند. چرای این کم توقعی از مجموعه ها را نمی دانم. چون به هر حال بودجه ای هم صرف ساخت آن ها می شود که از قضا گاهی کم هم نیست. و نکته ی بعدی هم این که مخاطبان این سریال ها خیلی گسترده هستند. از هر قشر و هر طبقه ی فرهنگی و اجتماعی تماشاگر دارند و در نتیجه این مجموعه ها می توانند روی درصد وسیعی از افراد جامعه تاثیر بگذارند. حواسمان باشد که منظور از این تاثیر گذاشتن، بدآموزی یا پند و نصیحت نیست. قرار هم نیست مردم از سریال هایی که می بینند درس زندگی بگیرند. نه اتاق نشیمن خانه های ما کلاس درس است و نه کارگردان ها معلم! اما آن تاثیری که از آن صحبت می کنیم یک بحث زیبایی شناسی است. تاثیر یعنی مخاطب را به مقوله ی زیبایی حساس کنیم. این زیبایی هم چیزی فراتر از مثلا نحوه ی پوشش یا مدل موی بازیگران یک مجموعه است.(گرچه همه ی این ها هم در مرتبه ای جزیی از آن به حساب می آیند.) زیبایی شناسی یعنی تماشاگر نسبت به میزانسن، تدوین و طراحی صحنه، هر چند ناخودآگاه، سخت گیری نشان دهد. یعنی تصاویر گل درشت اذیتش کند و قدر یک کلوزآپ یا لانگ شات خوب را بداند. گریه ها و خنده های تصنعی و زورکی را از واقعی تشخیص بدهد و بالاخره بفهمد که کدام مجموعه از لحاظ بصری بهتر است و بیننده ی آن شود.
حالا به سراغ سریال های ماه رمضان امسال برویم و ببینیم کدامشان این ویژگی را دارند که سطح سلیقه مخاطبش را بالاتر ببرند؟جواب البته هیچ کدام است.
سریال های شبکه های دو و پنج که تقریبا در دیده نشدن با هم مسابقه گذاشته اند. هر دو تای این مجموعه ها همه ی المان های لازم برای خسته کردن تماشاگر را دارند. مجموعه "مثل هیچ کس" یک داستان کهنه و قدیمی را روایت می کند که در یک خانواده کهنه و قدیمی هم اتفاق می افتد.( این خانواده دقیقا همه چیزشان از چهره و لباس و خانه و مشکلات و برخوردهایشان با یکدیگر و روابطشان کهنه و قدیمی است و خواهش می کنم این صفت را با خانواده سنتی اشتباه نگیرید!) هر چه بیشتر دنبال نکته ای برای تعقیب این سریال بگردید کمتر به نتیجه می رسید. سریال شبکه5 یعنی "مامور بدرقه" هم وضعیت چندان بهتری ندارد. البته چون قرار نیست مثل سریال شبکه دو جدی باشد طبیعی است که کمی قابل تحمل تر است اما اگر فکر کرده اید که سیروس گرجستانی و جواد رضویان به بامزه شدن سریال کمکی کرده اند سخت در اشتباهید. در واقع به نظر می رسد سازنده ی مجموعه از این دو چهره استفاده کرده که با یادآوری سابقه شان در سریال های قبلی و شخصیتشان در همان سریال ها مخاطبش را جذب کند و گاهی هم بخنداند!خلاصه این که در این دو سریال تقریبا هیچ نکته ی جذابی وجود ندارد چه در داستان و روایت و چه در ساختار، بالا بردن سلیقه و زیبایی شناسی که پیشکش!
سریال "روز حسرت" از هر نظر از دو سریال قبلی چند پله جلوتر است. دم دست ترین دلیلش هم طراحی صحنه و لباسش است که لااقل شبیه لباس هایی است که دوروبرمان می بینیم. و خب حضور بازیگرانی مانند فرامرز قریبیان و افسانه بایگان مردم را برای دیدن هر مجموعه ای کنجکاو می کند چه برسد که کارگردان مجموعه سیروس مقدم باشد که نمی دانم چه طور این کار را می کند ولی به هر حال هر چیزی که می سازد با خیل عظیم مخاطب رو به رو می شود. البته سریال چند فاکتور برای پربیننده شدن دارد از جمله قضیه ی دو همسری و کمی هم حضور عوالم ماورالطبیعه. اما "روز حسرت" را ببینید و در حسرت شنیدن یک دیالوگ خوب یا یک منطق داستانی درست و حسابی بمانید. تازه هنوز به قسمت ماوراالطبیعه ماجرا هم نرسیده ایم. این مجموعه به شدت از عدم شخصیت پردازی درست رنج می برد. شخصیت منفی ماجرا بیشتر دست و پاچلفتی است تا این که بدمن باشد و شخصیت های مثبت هم انقدر خوبند که اعصاب تماشاگر را به هم می ریزند. نه برای خوب بودنشان دلیل محکمه پسندی هست و نه برای بد بودنشان. دیالوگ ها هم تقریبا نزدیک به فاجعه است. برای اثباتش هم فقط کافی است چند تا از دیالوگ هایی را که قریبیان و بایگان یا پورسرخ و شریفی نیا خطاب به هم می گویند، بشنوید. شنیدنشان گاهی آدم را از خنده روده بر می کند. ولی به هر حال مقدم شگردی دارد که نمی گذارد سریالش پایین تر از حدی بیاید که تماشاگرش را کلا از دست بدهد. حالا این شگرد استفاده از بازیگران مطرح است یا پرداختن به سوژه های کمتر پرداخت شده، این دیگر به طور دقیق معلوم نیست.
اما "بزنگاه" که تا این جا بهترین سریال ماه رمضان است.(البته اگر با برخی حساسیت های ایجاد شده برایش مشکلی پیش نیاید که از روند طبیعی اش خارج شود!) به نظر می رسد بیشترین مخاطب را هم دارد که البته ساعت مناسب پخش آن را هم نباید نادیده گرفت که بهترین ساعت پخش در ماه رمضان را دارد. سریال عطاران کمدی واقعی است. به این معنی که هر قسمتش را که ببینید کلی سوژه و دلیل برای خندیدن، آن هم از ته دل، پیدا می کنید. انگار عطاران بعد از مهران مدیری تنها کسی است که قدر شوخی های خوب فیلمنامه اش را در اجرا می داند و آن ها را هدر نمی دهد. اما تفاوتش این است که مدیری حالا و به خصوص با دو سه مجموعه ی آخرش(مرد هزار چهره و باغ مظفر و ...) نشان داده که به آن مقوله ی زیبایی شناسی ابتدای بحثمان هم بی توجه نیست. باید ممنون مدیری باشیم که تماشاگر ما دیگر به هر چیزی نمی خندد و خنداندنش کار دشواری شده که از عهده ی هر کسی ساخته نیست به جز مثلا خود مدیری و بعد هم عطاران. مهمترین ویژگی "بزنگاه" این است که اصول اولیه ی کار درست است. بازیگران سر جای خودشان هستند و تکلیف سریال با خودش مشخص است. قرار است بخنداند و این کار را خوب هم انجام می دهد. کاربلد بودن عطاران هم اول از انتخاب بازیگرانش مشخص می شود. حمید لولایی می توانست تکراری و خسته کننده باشد(مثل یکی دو سریال دیگرش)ولی نیست. مرجانه گلچین با حضور فوق العاده و موثرش بعد از چند سال کشف خارق العاده ای به حساب می آید.(با این همه استعداد کمدی، حیف آن سال ها که در سریال های ملودرام بازی می کرد.) بازیگر خردسال مجموعه هم پدیده ای است. شیرین و بامزه است و از لوس بازی ها و حماقت های معمول بچه های سریال ها ندارد. اهمیت بازیگران خوب مجموعه هم به خاطر جنس شوخی های فیلمنامه است. سروش صحت همیشه شوخی های بامزه ای در آستین دارد اما شوخی هایش در اجرا خودشان را نشان می دهد. شوخی کلامی نیستند بلکه بیشتر متکی بر چهره و حالات بازیگران هستند.(فقط یک بار به مرجانه گلچین نگاه کنید که حین گفتن دیالوگش لب به دندان می گزد تا ببینید اگر همین حرکت نبود چقدر دیالوگ بیمزه از آب در می آمد و حالا چقدر خنده دار است). عطاران ریتم را هم خوب متوجه می شود. سریالش یکدست و با ریتم خوبی پیش می رود. هیچ صحنه ای را بیش از اندازه کش نمی دهد(چیزی که در سریال های مناسبتی به خصوص خیلی دیده می شود). مثلا دعواهای میان صابر و نادر خیلی به موقع قطع می شوند.
تا این جا که "بزنگاه" همه ی فاکتورهای یک سریال مناسبتی خوب را دارد. یعنی هم تماشاگر را جذب می کند و هم راضی اش می کند. و در این شرایط و با نگاه به بقیه ی مجموعه ها همین هم نعمت بزرگی است. اما کاش سازندگان "بزنگاه" پا را فراتر از این می گذاشتند. کاش در کنار راضی نگه داشتن مخاطب، در روایت و ساختار مجموعه شان هم ابتکاری به خرج می دادند. به زیبایی بهای بیشتری می دادند. عطاران استعداد تجربه دنیاهای بزرگتر را دارد. کاش درجا نزند.


منبع خبر : سینمای ما