گزارش فروش فيلم، آغاز خوب4فيلم جديددراکران تهران
جام جم آنلاين: رشد فروش "هميشه پاي يک زن در ميان است" و افت فروش بقيه فيلم‌ها از مهمترين نکات فروش فيلم‌هاي اکران تهران در هفته سوم مردادماه 87 هستند."هميشه پاي يک زن در ميان است" يازدهمين فيلم کمال تبريزي بر اساس فيلمنامه رضا مقصودي و نغمه ثميني ساخته شده که برداشتي آزاد از مجموعه داستان کوتاه "غير قابل چاپ" سيدمهدي شجاعي است.
                          
 
داستان فيلم درباره رابطه يک زوج جوان است که به بن‌بست طلاق رسيده و پس از جدايي تجربه‌هايي خاص را از سر مي‌گذرانند. مهران مديري، رضا کيانيان، گلشيفته فراهاني، حبيب رضايي، آهو خردمند، شبنم مقدمي، صبا کمالي، سياوش چراغي‌پور و ... بازيگران اصلي اين فيلم هستند.
اين فيلم در بيست و ششمين جشنواره فجر به نمايش درآمد و گلشيفته فراهاني و حبيب رضايي براي بهترين بازيگر زن و مرد و مهران مديري و سياوش چراغي‌پور براي بهترين بازيگر مرد مکمل نامزد بودند که در نهايت به عنوان فيلم برگزيده تماشاگران اکتفا کرد.
"هميشه ..." از چهارشنبه نهم مرداد در گروه سينمايي قدس اکران شد و پس از 12 روز نمايش 19 سينما 000/200/306 تومان فروش کرده است. فروش روزانه اين فيلم يکشنبه بيستم مرداد 000/600/17 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته حدود 000/700/1 تومان رشد فروش روزانه داشته است


 

                              نگاهي به بازيهاي فيلم

اما يكي ديگر از امتيازات و نقاط قوت هميشه پاي... بازيهاي آن است. در زمانه اي كه بازيگران طنز روتين، سينما را قبضه كرده اند و با همان لودگيها و شوخي هاي سطحي در فيلم هاي با مديوم تلويزيون، مخاطب را ميخندانند، هميشه پاي... باز هم جدا از كليشه ي مرسوم اين روزهاست و نه تنها متكي به بازيگر خاصي براي خنداندن مردم نيست، بلكه از تعداد زيادي بازيگران قدرتمند سينما و تئاتر هم استفاده كرده.
مهران مديري بازيگر قدرتمندي است كه عجيب انگار براي نقش "جاهد" زاده شده است و اصلا نمي توان تصور كرد كه كسي جز او مي توانست اين نقش را به اين زيبايي ايفا كند. بازي در نقش جاهد، اتفاق جالب و خوبي در كارنامه ي مهران مديري است. ارائه ي يك نقش فانتزي و غير متعارف كه دشمني ازلي ابدي با زنان دارد، چيزيست كه نه تنها براي مهران مديري، بلكه براي مخاطبان هم تازگي و جذابيت خاصي دارد. به هر حال مهران مديري نقش جاهد را طوري ايفا مي كند و در حركات صورت و لحن بيانش دقت دارد كه جاهد، هماني مي شود كه بايد باشد.
رضا كيانيان هم به واقع نشان مي دهد كه چگونه مي توان در هر ژانر و هر نقشي درخشيد. كيانيان مثل هميشه به راحتي از دنياي نقشهاي گذشته اش فاصله گرفته و وارد فضاي جديدي شده است. او نقش دو وجهي مدير شركت را كه با دو گريم خاص همراه است را طوري ايفا مي كند كه جاي هيچ حرف و حديثي باقي نمي گذارد. كيانيان مي داند كه كارگردان از نقش چه مي خواهد. مي داند كه تك تك اندام بدن و صورتش ابزارهاي او براي خلق يك كاراكتر و يا يك تيپ هستند و همه ي آنها بايد در خدمت يكديگر قرار بگيرند تا بتوانند يك نقش را بي نقص خلق كنند.
اين همان چيزيست كه مي توان در بخشي كه مدير شركت دارد تغيير چهره و حالت مي دهد و دوربين در پشت او قرار دارد و فقط حركاتش را دنبال مي كند، مشاهده كرد. اينجا شاهد كلاس درس بازيگري هستيم. به گونه اي كه يك بازيگر فقط با استفاده از فيزيك و اندام بدنش و شناخت صحيح از نقش و محيط پيرامون خود و رعايت تمام نكات تكنيكي، بدون اينكه حرفي بزند و يا دوربين او را از جلو نشان دهد، روحي به نقش مي بخشد و تصاوير بي نقصي از تبديل شدن مدير شركت از يك ظاهر به ظاهر ديگر خود نشان مي دهد.
بازي نقش هاي مكمل فيلم هم عالي است. اين استفاده از بازيگران تئاتر است كه هميشه پاي... را از حيث بازيگري در بالاترين كلاس سينماي ما قرار داده. سياوش چراغي پور فوق العاده است و به حق كانديد در يافت سيمرغ شد. حسن معجوني، دلچسب و شيرين بازي مي كند و بي نظير است و چه خوب كه در فيلم جديد تبريزي(پاداش) نقش اصلي را بر عهده دارد. صبا كمالي و شبنم مقدمي و... هم بسيار خوب و تاثير گذار هستند.
از طرفي ضعيف ترين بازيگر اين فيلم كه جدا از همه، بازي خوبي ارائه نمي دهد، حبيب رضايي است. رضايي بازيگر توانمندي است. ولي سوال اينجاست كه او چطور به اين باور رسيده كه براي اين نقش مناسب است و خود را براي اين نقش انتخاب كرده؟ مشكل اينجاست كه نه تنها چهره و سن و سال او به گلشيفته فراهاني نمي خورد و  گريم خوب و زياد فيلم هم بر روي صورت او موثر واقع نشده، بلكه جنس و حال و هواي بازي او اصلا مناسب اين فيلم نيست و از فضاي كلي اثر بيرون زده. رضايي انگار نمي داند كه دور و اطرافش را محيط فانتزي فرا گرفته. بيش از حد رئال،‌ بدون هيچ گونه تلاش براي يكدست كردن بازي خود با ديگران و فضا، يك بازي ساده و بي رمق را به نمايش گذاشته كه در ميان اينهمه بازي خوب اين فيلم، بدجور توي ذوق مي زند. در واقع نقش امير، ‌مانند تمام نقش هاي اين فيلم به دليل حال و هوا و فضاي به شدت تازه و پر پتانسيل فيلم، جاي كار بسياري داشت و حبيب رضايي با انتخاب اشتباه خود و بازي متعاقبا بدش، اين نقش را به واقع نابود كرده است.

پی نوشت ۱: فروش هميشه پاي... در 4 روز اول اكران، فوق العاده بوده و هر رور افزايش فروش نسبت به روز قبل داشته است. در 3 روز آخر هفته ي گذشته كه با تعطيلي همراه بوده، اين فيلم به ترتيب به اين ميزان فروخت : چهارشنبه 27 ميليون، پنجشنبه 32 ميليون، جمعه 35 ميليون. و در روز شنبه كه بليط سينماها نصف قيمت است، اين فيلم 22 ميليون فروش داشته است كه به عبارتي مي كند معادل 44 ميليون تومان. اين ميزان فروش فيلم كه حتي در شنبه هم افزايش داشته است، وقتي بيشتر جلب توجه مي كند كه متوجه مي شويم در اغلب اوقات، فروش فيلم ها در روز شنبه را اگر ضربدر دو كنيم، باز هم از فروششان در روزهاي جمعه و پنجشنبه كمتر است. ولي فروش هميشه پاي... باز هم افزايش چشمگيري داشته. اينطور كه به نظر مي رسد، اگر مشكل خاصي پيش نيايد، اين فيلم مي تواند ظرف مدت 35 روز وارد باشگاه ميلياردي ها شود. يادمان باشد كه دايره زنگي و يا توفيق اجباري، به سختي خود را به باشگاه ميلياردي ها رساندند و حدود دو ماه از اكرانشان گذشته بود. در اين ميان اخراجي ها بود كه توانسته بود طي 29 روز به رقم يك ميليارد برسد و بايد ببينيم كه هميشه پاي... در ادامه چه خواهد كرد. البته راه هم برايش باز است. در اكران كنوني، حس پنهان كه جاني ندارد و به زودي از پرده پايين مي آيد، انعكاس هم كه از چهارشنبه اكرانش تمام مي شود و ده رقمي هم كه فروشش افت قابل توجهي خواهد كرد. در ادامه هم فيلم هايي اكران مي شوند كه بعيد است فروش همه اشان بر روي هم 300 ميليون هم بشود. فيلم هايي چون فرزند خاك، ريسمان باز، پرچم هاي قلعه ي كاوه، ميناي شهر خاموش، و... كه البته تعداديشان فيلم هاي خوبي هستند. ولي اميدي در گيشه به آنها نيست و گزندي هم بر فروش فيلم هميشه پاي... وارد نخواهند كرد. به همين دليل راه براي فروش اين فيلم باز است. هر چند كه تعداد زيادي از مخاطبان اين فيلم به دليل پيچيدگي داستان، در پايان كاملا از آن راضي نيستند و شايد تبليغات منفي هم بر عليه آن بكنند. ولي ويژگي بارز فيلم كمال تبريزي اين است كه هر چقدر هم كه قرار باشد بر عليهش از همان تبليغات دهان به دهان منفي شود، باز جاذبه و پتانسيل آن را دارد كه همان ناراضيان را به تماشاي مجدد و يا مردم را براي ديدنش ترغيب كند. عواملي چون، كنجكاوي ديدن فيلم جديد كمال تبريزي، ديدن فيلم مهران مديري و گلشيفته فراهاني، ديدن بازيگران فيلم در نقش هاي جذاب، وجود سكانس هايي كه جدا از كليت فيلم، جمع كثيري را ترغيب خواهد كرد كه شايد فقط به خاطر همان سكانسها براي اولين و يا چندمين بار به ديدن فيلم بيايند، ديدن فيلم برگزيده ي تماشاگران از جشنواره و.... اينها تمام دلايلي هست كه باعث مي شود تبليغات دهان به دهان هم در قبال اين فيلم از حيث منفي كارگر نباشد. چون جاذبه ي كشاندن هر ايراني را به ديدنش لااقل براي يك بار دارد.البته تعداد كساني كه از فيلم راضي هستند هم كم نيست. وگرنه فيلم سيمرغ بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را دريافت نمي كرد.البته هنوز اينكه اين فيلم بتواند ميلياردي شود، قطعي نيست. چون بارها گفته شده و مي دانيد كه چقدر وضعيت فروش هفته هاي اول در هفته هاي مياني اكران ممكن است تغيير بكند و مخاطب ايراني هم گاهي غير قابل پيشبيني است.

بايد صبر كرد و ديد آيا اين فيلم بعد از هفته ي سوم اكران هم مي تواند اين ريتم فروش را حفظ كند و يا نه. البته اين نكته را هم نبايد از ياد برد كه اين فيلم تنها 29 روز ديگر تا ماه رمضان و افت فروش شديد سينماها فرصت دارد و از اين حيث آن همه فرصت فيلمهايي چون توفيق اجباري و دايره زنگي را ندارد. هر چند كه اگر اين فيلم بتواند همين ريتم فروشش را حفظ كند، تا آغاز ماه رمضان به مرز يك ميليارد رسيده است و آن موقع يك ميلياردي حقيقي خواهد بود؛ همچون اخراجي ها. باز هم بر اين نكته تاكيد مي كنم كه يكي از عواملي كه باعث شده است فيلمها در ماه رمضان فروش نكنند، اين است كه سينماها هم فيلم هاي نه چندان عوام پسندانه را در اين زمان اكران مي كنند. چه بسا كه اگر فيلم پر جاذبه و پتانسيلي در اين زمان اكران شود، فروش بالايي كند. همچون فيلم آكواريم؛ كه تنها استثنائه اين اكرانها بود. و البته هميشه پاي... هم با توجه به توضيحات قبلي، مي تواند اين رسم نفروختن فيلم ها در اين ماه را هم از بين ببرد. بايد منتظر ماند و ديد هميشه پاي... كه توانسته تنها در 4 روز و 16 سينما، 115 ميليون تومان بفروشد، مي تواند با حفظ ريتم فروشش ظرف 35 روز به يك ميليارد فروش برسد يا خير. البته اين را هم بايد گفت كه اگر اين فيلم نتواند ميلياردي شود، علتش فقط مشكل برخي جاهاي داستان است؛ كه در بابش گفته شد.

 سینما روز


 

           نگاهي به فيلم «همیشه پای یک زن در ميان است»:
               اگر بازی‌های خوب رضا کیانیان و گلشیفته فراهانی نبود
         اگر بازی‌های خوب رضا کیانیان و گلشیفته فراهانی نبود

 

 

 

 

 

 

 

سينماي ما- داود زاد مهر: مشکلی که فیلم کمال تبریزی با آن روبه‌روست همان مشکلی است که اغلب فیلم‌های کمدی این سال‌های سینمای ما با آن روبه‌رو هستند. موقعیت‌های کمیک فیلم به جای این‌که در فیلمنامه شکل بگیرند و روند معقولی را در مسیر داستان شکل بدهند و در عین خنده‌دار بودن موجه نیز باشند، تبدیل می‌شوند به تک‌صحنه‌های هجو یا حتی بی‌معنایی‌ که نه‌تنها کارکردی در داستان ندارند، بلکه در اغلب اوقات به حدی سطحی و گاه دستمالی‌شده هستند که تماشای آن‌ها برای بار دوم حتی قابل تحمل هم نیست.

منطق لحظه‌های کمیک «همیشه پای یک زن در ميان است» آشکارا پارودی است. تیرهایی که از محل نامعلومی رها و باعث بیهوشی می‌شوند، تصادف‌های وحشتناکی که در خیابان رخ می‌دهد بدون این‌که کسی آسیب ببیند، تیری که در سالن رها می‌شود و در حیاط به دست آبدارچی می‌خورد و بسیاری از اتفاقات دیگر. اما حتی در چنین فیلمی مبنای شوخی‌های فیلم را بیش از حد بر اصل غافلگیری قرار دادن باعث شده تا بخشی از آن‌ها منطق حضور خود را در فیلم حتی در قالب هجو از دست بدهند و گاه نه‌تنها خنده‌دار نیستند، که به قلقلک دادن زوری کارگردان برای گرفتن خنده‌ی بیشتر شبیه‌اند. مثلا همسایه‌ی نحیف امیر که وقتی قصد دارد همراه امیر بیرون برود در پاسخ به سؤال امیر که از او می‌پرسد کجا می‌رود می‌گوید بادی بیلدینگ، یا در یکی از صحنه‌های پایانی فیلم زمانی که جاهد در نمایی کلوزآپ مشغول صحبت تلفنی با امیر است همزمان که او مسئله‌ای را با مثالی از ماهی گرفتن برای امیر توضیح می‌دهد قاب تصویر باز می‌شود و ما جاهد را می‌بینیم که با قلاب مشغول ماهی گرفتن از آکواریوم داخل خانه‌اش است! یا حتی زنی که به مانند گوینده‌ی اطلاعات فرودگاه در محضرخانه (با آن شماره مثلا خنده‌دارش) مشغول گفتن تک‌جمله‌های هشدار دهنده و آگاه‌کننده است. اغلب این دسته شوخی‌ها به لحاظ نحوه تعریفی که فیلم از شخصیت‌ها و موقعیت‌ها ارائه می‌دهد قابل توجیه نیستند و در روند تاثیرگذاری بر داستان گاه حتی مثل مورد اول کل صحنه و مثل مورد دوم و سوم خود شوخی قابل حذف هستند بدون این‌که خللی در روند روایت قصه پیش بیاید. از سویی دیگر، نشناختن مرزهای یک کمدی خانوادگی و یک کمدی تین‌ایجری از سوی کارگردانی که حداقل یکی از بهترین کمدی‌های تاریخ سینمای ما یعنی «لیلی با من است» را ساخته (که اتفاقا حفظ مرزها و خط قرمزهای آن فیلم بسیار خطرناک‌تر از این نوع کمدی بود) اندکی عجیب است. اصرار بر شوخی «مردهای زنباره» که هر چه فیلم پیش می‌رود تندتر نیز می‌شود، بعد از چند بار تکرار مشمئز کننده است و اگر نبود بازی‌های خوب رضا کیانیان و گلشیفته فراهانی و به‌ویژه بهترین اجرای او در فیلم که با گریه ماجرای کارت ویزیت گرفتن‌ها را تعریف می‌کند، واقعا این شوخی‌ها بعد از گذشت یک سوم فیلم غیر قابل تحمل می‌بود. در واقع خود این مسئله که دختر جذابی در کنار چند مرد وجود دارد که همه به دنبال تصاحب او هستند یکی از خطوط اصلی کمدی‌های جوانانه-جنسی هالیوودی است که چندان دخلی به کمدی خانوادگی ندارد. بحث بر سر خوب یا بد بودن این نوع کمدی نیست، بلکه این‌گونه فیلم‌ها در دنیا مشتریان خاص خود را دارد و تکرار چنین شوخی‌هایی برای بیننده‌ی عام پس‌زننده است. جدای از این مسئله نیز گاه به نظر می‌رسد تکرار چندباره این شوخی‌ها به قصد افزایش زمان فیلم انجام گرفته است و البته احتمالا یکی از دلایل این امر هم کم‌مایه بودن اصل اثر یعنی مجموعه داستانی «غیر قابل چاپ» برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند سینمایی بوده، که فیلمنامه‌نویس و کارگردان ناچار شده‌اند مدام داستانک‌های بی‌اهمیتی را وارد آن کنند و البته در نهایت نیز فیلم را با تحول اساسی یکی از قهرمانان (به سبک سایر فیلم‌های تبریزی) به پایان برسانند.

آن‌چه امروزه در سینمای ما مشهود است پس رفتن کارگردان‌های قدیمی در ساختن فیلم‌هایی است که حداقل خود آن‌ها زمانی در ساخت‌شان تبحر نشان داده بودند. داودنژاد، جیرانی، صدرعاملی و حتی مهرجویی، همه‌ی فیلم‌هایی در یک محدوده ژانری می‌ساختند که سابقا چند بار در اجرای‌شان موفق نشان داده بودند، ولی گویا ناگهان و مشخص نیست به چه دلیل همه تبحرشان را از دست داده‌اند. تبریزی که روزگاری حتی در ساخت فیلم‌های کمدی کمیابی در سینمای ما مثل کمدی سیاه حتی با استفاده از چند نابازیگر (مهر مادری) هم موفق بود، حتی نتوانسته از یک داستان حاضر و آماده و با استفاده از چند بازیگر خوب فیلمی متوسط بسازد و در نهایت تماشاگر را با چند تک‌صحنه‌ی بی‌چفت و بست رها می‌کند و فیلم او نیز دچار همان مشکل اصلی و اساسی سینمای ما می‌شود، روایت ساده و جذاب یک داستان معمولی.

منبع خبر : وبلاگ فيروزه


و یک پوستر زیبا از سحر جون